عطا ملك جوينى

479

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

( 97 ) ص 292 س 2 ، استوبهادر ، در جميع نسخ ذيل جهانگشا كه در تصرّف راقم سطور است اين كلمه واضحا به همين صورت يعنى استو با الف و سين مهمله و تاء مثنّاة فوقيّه و در آخر واو مسطور است ، ولى در عموم كتب تواريخ ديگر كه از عهد مغول باقى مانده از قبيل حوادث الجامعه و الفخرى و جامع التّواريخ و وصّاف بلااستثنا نام اين شخص يعنى نام آنكس كه هولاكو بعد از فتح بغداد او را به سمت شحنگى آن شهر منصوب نمود مطّردا و در جميع مواضع « على بهادر » مسطور است بحاى اين كلمهء غريب « استو بهادر » كه فقط در كتاب حاضر به نظر رسيد و بس و مقصود از آن نيز معلوم نشد ، و اينك براى مقايسه عين عبارات مآخذ مذكوره در فوق را ذيلا نقل ميكنيم : « و پادشاه از آنجا ديگر روز كوچ فرمود و [ وزير و ] صاحب‌ديوان و ابن درنوس « 1 » را با بغداد فرستاد وزير را بوزيرى و صاحب ديوان را بصاحب‌ديوانى و ابن درنوس « 1 » را بسر خيلى اوزان و استو بهادر را بشحنگى نامزد فرمود » ( ذيل جهانگشا ج 3 ص 291 - 293 ) ، - « و هم در آن روز كه خليفه را شهيد كردند وزير مؤيّد الدين علقمى را به راه وزارت و فخر الدّين دامغانى را بصاحب‌ديوانى و على بهادر را بشحنگى اورتاقان و اوزان نامزد كردند » ( جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 306 ) ، - « و چون اوّل كسى از لشكر ايلخان كه ببغداد آمد على بهادر بود كه دروازهء حلبه « 2 » را مسخّر گردانيد او را سيورغاميشى فرموده باسقاقى بغداد [ داد ] » ( وصّاف ص 41 ) ، - « و فوّض [ هولاكو ] امر بغداد الى على بهادر و جعله شحنة بها » ( الحوادث الجامعة ص 331 ) ، - « و لمّا فتحت بغداد سلّمت اليه [ اى الى ابن العلقمى الوزير ] و الى على بهادر الشّحنة » ( الفخرى ص 458 ) ، - از مقابلهء عبارات مزبوره با يكديگر اصلا جاى شك و شبههء باقى نمىماند كه استو بهادر و على بهادر هردو نام يك شخص واحد و دو اسم يك

--> ( 1 ) و فى الأصل « ابن دربوس » ، رجوع بص 476 ، ( 2 ) رجوع شود بص 474 ،